مارتین لوتر کینگ Martin Luther King داستان مبارزات و ترور

مارتین لوتر کینگ جونیور در ۱۵ ژانویه ۱۹۲۹ در شهر آتلانتا، جورجیا، در خانوادهای متوسط کشیش باپتیست به دنیا آمد. پدرش، مارتین لوتر کینگ سنیور، کشیش کلیسای ابنزر و یکی از رهبران جامعه سیاهان آتلانتا بود و مادرش، آلبرتا ویلیامز کینگ، معلم و نوازنده ارگ کلیسا بود. خانه آنها در منطقه شیرین آبرن، محلهای نسبتاً مرفه سیاهان، قرار داشت، اما حتی در آنجا جداسازی نژادی کاملاً محسوس بود.
مارتین لوتر کینگ جونیور شش ساله بود که دو دوست سفیدپوستش ناگهان از بازی با او منع شدند؛ مادرشان گفته بود «ما دیگر نمیتوانیم با سیاهها بازی کنیم». این تجربه نخستین ضربه روحی عمیق او بود. در دوازده سالگی، وقتی مادربزرگ محبوبش را در اثر سکته از دست داد، چنان ضربه خورد که از پنجره طبقه دوم خانه پرید پایین تا خودکشی کند، اما زنده ماند. این دو رویداد، حس عمیق بیعدالتی و مرگ را در وجود مارتین لوتر کینگ جونیور کاشت.
بیوگرافی و وقایع مهم زندگی مارتین لوتر کینگ
| عنوان | توضیحات |
|---|---|
| نام کامل | مارتین لوتر کینگ جونیور (Martin Luther King Jr.) |
| تاریخ تولد | ۱۵ ژانویه ۱۹۲۹ در آتلانتا، جورجیا |
| تحصیلات | دکترای الهیات از دانشگاه بوستون؛ تمرکز اصلی او روی فلسفه عدم خشونت بود. |
| شروع فعالیت مدنی | از اوایل دهه ۱۹۵۰ وارد فعالیتهای اجتماعی شد و بر عدالت نژادی تمرکز کرد. |
| رهبری بایکوت اتوبوس مونتگومری | در سال ۱۹۵۵ رهبری اعتراضات علیه تبعیض نژادی در اتوبوسها را بر عهده گرفت؛ این حرکت آغاز شهرت ملی او بود. |
| تأسیس SCLC | در سال ۱۹۵۷ یکی از بنیانگذاران «کنفرانس رهبری مسیحیان جنوب» شد؛ سازمانی تأثیرگذار برای مبارزه بدون خشونت. |
| سخنرانی «رویایی دارم» | ۲۸ اوت ۱۹۶۳ در راهپیمایی واشنگتن؛ یکی از مشهورترین سخنرانیهای تاریخ آمریکا. |
| نقش در تصویب قوانین حقوق مدنی | تلاشهای او در تصویب قانون حقوق مدنی ۱۹۶۴ و همچنین قانون حق رأی ۱۹۶۵ نقش اساسی داشت. |
| دریافت جایزه نوبل صلح | در سال ۱۹۶۴، به دلیل مبارزه بدون خشونت علیه تبعیض نژادی؛ جوانترین برنده نوبل در آن زمان. |
| مبارزه برای حقوق اقتصادی | در اواخر عمر تمرکز او به عدالت اقتصادی، فقر و حقوق کارگری نیز گسترش یافت. |
| کمپین فقرا | در ۱۹۶۸ «کمپین مردم فقیر» را آغاز کرد تا صدای اقشار کمدرآمد در سیاست آمریکا شنیده شود. |
| ترور و مرگ | در ۴ آوریل ۱۹۶۸ در ممفیس، تنسی به ضرب گلوله ترور شد؛ مرگ او موجی از اعتراضات در آمریکا ایجاد کرد. |
| میراث و تاثیر تاریخی | به عنوان نماد عدالتخواهی و مبارزه بدون خشونت شناخته میشود؛ آموزههای او هنوز در جنبشهای مدنی جهان تاثیرگذار است. |
| روز ملی مارتین لوتر کینگ | از سال ۱۹۸۶ سومین دوشنبه ژانویه به نام او تعطیل ملی در آمریکا است. |
| شناختهشدهترین شعار | «من رویایی دارم» که امید به برابری نژادی و جامعهای عادلانه را بیان میکند. |
تحصیل، الهیات و تأثیر گاندی
مارتین لوتر کینگ جونیور در پانزده سالگی مستقیم وارد کالج مورهاوس شد و در نوزده سالگی لیسانس جامعهشناسی گرفت. سپس به شمال رفت و در دانشکده الهیات کروزر در پنسیلوانیا و بعد در دانشگاه بوستون دکترای الهیات سیستماتیک گرفت. در همین سالها با فلسفه نافرمانی مدنی مهاتما گاندی آشنا شد و شیفته مقاومت بدون خشونت شد. رساله دکترایش درباره مفهوم خدا در اندیشه پل تیلیش و هنری نلسون وایمن بود، اما بعدها مشخص شد بخشهایی از آن بدون ارجاع نقل شده بود؛ موضوعی که پس از مرگش جنجالبرانگیز شد، ولی کمیته دانشگاه بوستون در ۱۹۹۱ اعلام کرد خطای او عمدی نبوده و مدرکش را معتبر دانست. در سال ۱۹۵۳ با کورِتا اسکات، دانشجوی موسیقی از آلاباما، ازدواج کرد. آنها چهار فرزند داشتند: یولاندا، مارتین سوم، دکستر و برنیس.
سانحه اتوبوس مونتگمری و تولد یک رهبر
در اول دسامبر ۱۹۵۵، رُزا پارکس، خیاط سیاهپوست، از دادن صندلیاش به یک سفیدپوست در اتوبوس شهر مونتگمری خودداری کرد و دستگیر شد. جامعه سیاهان تصمیم به تحریم اتوبوسهای شهری گرفت. کشیشان جوان شهر به دنبال رهبری بودند که جوان، خوشبیان و بدون سابقه سیاسی باشد تا سفیدها نتوانند او را تخریب کنند. مارتین لوتر کینگ جونیور ۲۶ ساله انتخاب شد.
تحریم ۳۸۱ روز طول کشید. خانه کینگ دو بار بمبگذاری شد، او ۱۳ بار دستگیر شد، اما هرگز خشونت را تجویز نکرد. در نهایت دیوان عالی آمریکا جداسازی در اتوبوسهای شهری را غیرقانونی اعلام کرد. این نخستین پیروزی بزرگ جنبش حقوق مدنی بدون خشونت بود و کینگ را یکشبه به چهره ملی تبدیل کرد.
تأسیس کنفرانس رهبری مسیحی جنوب و گسترش مبارزه
در سال ۱۹۵۷ Martin Luther King و کشیشان دیگر کنفرانس رهبری مسیحی جنوب (SCLC) را تأسیس کردند تا مبارزه را از آلاباما به تمام جنوب ببرند. او سخنرانی معروف «به من رویایی بدهید» را هنوز ایراد نکرده بود، اما خطبههایش در کلیساها میلیونها نفر را به حرکت درآورد. مجله تایم در سال ۱۹۵۷ او را روی جلد برد و نوشت: «مردی که جنوب را تکان میدهد». در سال ۱۹۵۹ به هند سفر کرد و با بازماندگان گاندی دیدار کرد. این سفر باور او به قدرت عشق و مقاومت بدون خشونت را عمیقتر کرد.
آلبانی، بیرمنگام و نامه از زندان
جنبش آلبانی (۱۹۶۱–۱۹۶۲) اولین شکست بزرگ بود؛ پلیس هوشمندانه از خشونت پرهیز کرد و رسانهها توجه کمی نشان دادند. اما بیرمنگام در بهار ۱۹۶۳ نقطه عطف شد. مارتین لوتر کینگ عمداً در روز عید پاک دستگیر شد و در زندان نامه معروف «نامه از زندان بیرمنگام» را روی حاشیه روزنامه نوشت؛ پاسخی به هشت کشیش سفید میانهرو که از او خواسته بودند صبر کند. جمله معروفش «بیعدالتی در هر جا، تهدیدی برای عدالت در همه جاست» از همین نامه است.
تصاویر پلیس که با سگ و شلنگ آب به کودکان و نوجوانان سیاه حمله میکرد، دنیا را تکان داد. فشار چنان زیاد شد که بیرمنگام مجبور به لغو جداسازی در مغازهها، رستورانها و مدارس شد.
راهپیمایی به سوی واشنگتن و سخنرانی «من رویایی دارم»
۲۸ اوت ۱۹۶۳، بیش از ۲۵۰ هزار نفر (یکچهارم آنها سفید) در مقابل بنای یادبود لینکلن جمع شدند. مارتین لوتر کینگ قرار بود سخنرانی کوتاهی داشته باشد، اما در لحظه آخر متن را کنار گذاشت و از عمق روحش سخن گفت. «من رویایی دارم که روزی این ملت برخیزد و معنای واقعی اعتقادش را زندگی کند… که روزی در تپههای سرخ جورجیا پسران بردهداران سابق و پسران بردههای سابق بتوانند با هم بر سر میز برادری بنشینند…». این سخنرانی، یکی از بزرگترین لحظات تاریخ آمریکا شد. مجله تایم در پایان سال مارتین لوتر کینگ را «مرد سال» نامید.
قانون حقوق مدنی ۱۹۶۴ و جایزه صلح نوبل
در ژوئیه ۱۹۶۴ رئیسجمهور لیندون جانسون قانون حقوق مدنی را امضا کرد؛ مهمترین قانون ضد تبعیض از زمان جنگ داخلی. در دسامبر همان سال، Martin Luther King در ۳۵ سالگی جوانترین برنده جایزه صلح نوبل در تاریخ شد. او تمام جایزه نقدی (۵۴ هزار دلار) را به جنبش حقوق مدنی بخشید.
در مارس ۱۹۶۵ جنبش سلما برای حق رأی سیاهان آغاز شد. در «یکشنبه خونین» پلیس به راهپیمایان حمله کرد و تصاویرش دنیا را شوکه کرد. کینگ راهپیمایی ۸۷ کیلومتری از سلما تا مونتگمری را رهبری کرد. پنج ماه بعد، جانسون قانون حق رأی ۱۹۶۵ را امضا کرد که عملاً موانع رأی دادن سیاهان در جنوب را از بین برد.
پس از آن کینگ مبارزه را به شمال برد. در سال ۱۹۶۶ به شیکاگو رفت تا با فقر و جداسازی مسکن مبارزه کند. آنجا با خصومتی متفاوت روبهرو شد؛ سفیدپوستان کارگر که احساس میکردند کینگ دارایی آنها را تهدید میکند. در یکی از راهپیماییها سنگ به سرش خورد و گفت: «در جنوب هرگز چنین نفرتی ندیده بودم».
مخالفت با جنگ ویتنام و شکاف با متحدان
در ۴ آوریل ۱۹۶۷ مارتین لوتر کینگ در کلیسای ریورساید نیویورک سخنرانی «فراتر از ویتنام: زمانی برای شکستن سکوت» را ایراد کرد و جنگ ویتنام را «غیراخلاقی» خواند. او آمریکا را «بزرگترین تأمینکننده خشونت در جهان امروز» نامید. این موضع بسیاری از متحدان لیبرال سفید، از جمله جانسون، را از او دور کرد. روزنامه واشنگتن پست نوشت «دکتر کینگ جایگاهش را تخریب کرد». اما کینگ گفت: «ترجیح میدهم با حقیقت حرف بزنم، حتی اگر محبوبیتم را از دست بدهم».
کمپین مردم فقیر و آخرین روزهای زندگی
در سال ۱۹۶۸ مارتین لوتر کینگ کمپین بزرگ مردم فقیر (Poor People’s Campaign) را آغاز کرد تا سفید، سیاه، سرخپوست و لاتینتبار را برای مبارزه با فقر اقتصادی متحد کند. او میخواست هزاران نفر در واشنگتن چادر بزنند تا کنگره را مجبور به تصویب برنامههای ضدفقر کند.
در بهار همان سال به ممفیس رفت تا از اعتصاب کارگران بهداشت سیاهپوست حمایت کند. در ۳ آوریل ۱۹۶۸ آخرین سخنرانیاش را با عنوان «به قله کوه رسیدهام» ایراد کرد و گفت: «طول عمر مهم نیست، مهم این است که زندگیات معنایی داشته باشد… من به قله کوه رسیدهام و سرزمین موعود را دیدهام. شاید با شما به آنجا نرسم، اما امشب میدانم که ما به عنوان یک ملت به آنجا خواهیم رسید».
فردای آن روز، ۴ آوریل ۱۹۶۸، ساعت ۶:۰۱ بعدازظهر، در بالکن متل لورین، جیمز ارل ری با گلوله تفنگ او را از پشت سر زد. مارتین لوتر کینگ جونیور در ۳۹ سالگی درگذشت.
مرگ و ترور مارتین لوتر کینگ
مرگ مارتین لوتر کینگ آمریکا را به آتش کشید؛ ۱۱۰ شهر در شورش بود و ۳۹ نفر کشته شدند. اما تنها یک هفته بعد، کنگره قانون مسکن عادلانه ۱۹۶۸ را تصویب کرد که تبعیض مسکنای مسکن را ممنوع میکرد. از سال ۱۹۸۶ روز مارتین لوتر کینگ تعطیل رسمی ملی است.
او بیش از ۳۵۰۰ سخنرانی کرد، ۱۳ کتاب و هزاران مقاله نوشت، ۲۰ بار زندانی شد، خانهاش بمبگذاری شد، از طرف FBI شنود شد و در نهایت جانش را داد، اما هرگز از خشونت استفاده نکرد. امروز خیابانهایی به نام او در بیش از ۱۰۰۰ شهر آمریکا وجود دارد.
مارتین لوتر کینگ جونیور نه فقط یک رهبر حقوق مدنی، بلکه وجدان بیدار آمریکا بود. جمله آخر آخرین کتابش هنوز طنینانداز است: «اگر نمیتوانی پرواز کنی، بدو. اگر نمیتوانی بدوی، راه برو. اگر نمیتوانی راه بروی، سینهخیز برو. اما به هر شکل که میتوانی، به پیش برو».







