نفوذ چین در آفریقا؛ جغرافیای سیاسی در حال تغییر

تا دو دهه پیش، اگر بحث قدرتهای تأثیرگذار در آفریقا مطرح میشد، ذهن بسیاری از پژوهشگران به سمت کشورهای اروپایی، ایالات متحده یا نهادهای مالی بینالمللی میرفت. اما نقشه سیاسی و اقتصادی این قاره بهتدریج دگرگون شد. کشوری که زمانی بیشتر بهعنوان کارخانه تولید کالاهای ارزان شناخته میشد، اکنون در ساخت بندر، راهآهن، نیروگاه، بزرگراه، شهرک صنعتی، شبکه مخابراتی و حتی آموزش مدیران دولتی در بسیاری از کشورهای آفریقایی حضور دارد.
نفوذ چین در آفریقا را نمیتوان صرفاً با ارقام تجارت یا ارزش قراردادهای عمرانی توضیح داد. این حضور، ترکیبی از اهداف اقتصادی، امنیتی، دیپلماتیک و فناورانه است که در کنار هم، جایگاه پکن را در معادلات جهانی تقویت میکنند. در مقابل، دولتهای آفریقایی نیز این همکاری را تنها از زاویه دریافت وام یا اجرای پروژههای زیرساختی نمیبینند؛ بسیاری از آنها تلاش کردهاند از رقابت قدرتهای بزرگ برای پیشبرد برنامههای توسعه داخلی خود استفاده کنند. به همین دلیل، بررسی رابطه چین و آفریقا بدون توجه به منافع متقابل، رقابت ژئوپلیتیکی و تحولات تاریخی، تصویری ناقص از واقعیت ارائه خواهد داد.
از کنفرانس باندونگ تا مشارکت راهبردی؛ ریشههای رابطه چین و آفریقا
داستان حضور چین در آفریقا بسیار قدیمیتر از پروژههای عظیم قرن بیستویکم است. در دهه ۱۹۵۰، زمانی که بسیاری از کشورهای آفریقایی هنوز درگیر مبارزه با استعمار بودند، پکن تلاش کرد خود را شریک جنبشهای استقلالطلب معرفی کند. کنفرانس باندونگ در سال ۱۹۵۵ نقطه عطفی بود که رهبران کشورهای آسیایی و آفریقایی برای نخستین بار درباره همکاری جنوب-جنوب گفتوگو کردند و چین نیز از همان زمان، سیاست نزدیکی به کشورهای تازه استقلالیافته را در دستور کار قرار داد.
در دهههای بعد، این روابط بیشتر جنبه سیاسی داشت. چین از برخی دولتها و جنبشهای آزادیبخش حمایت دیپلماتیک و گاه نظامی میکرد و در مقابل، کشورهای آفریقایی نیز در مجامع بینالمللی از مواضع پکن پشتیبانی نشان میدادند. رأی کشورهای آفریقایی در مجمع عمومی سازمان ملل سهم مهمی در پذیرش جمهوری خلق چین بهعنوان نماینده رسمی این کشور در سال ۱۹۷۱ داشت؛ رویدادی که جایگاه بینالمللی پکن را بهطور اساسی تغییر داد.
ورود به دهه ۱۹۹۰ مسیر تازهای را گشود. اقتصاد چین با سرعتی بیسابقه رشد میکرد و صنایع این کشور به منابع عظیم انرژی، فلزات و مواد اولیه نیاز داشتند. همزمان، بسیاری از دولتهای آفریقایی با کمبود سرمایه برای توسعه زیرساختهای خود روبهرو بودند.
چرا آفریقا برای چین اهمیت راهبردی دارد؟
پاسخ این پرسش را نمیتوان تنها در معادن یا میدانهای نفتی جستوجو کرد. آفریقا مجموعهای از ظرفیتهای اقتصادی، جمعیتی و ژئوپلیتیکی را در اختیار دارد که برای هر قدرت جهانی اهمیت پیدا میکند.
از دیدگاه اقتصادی، این قاره دارای ذخایر گسترده کبالت، مس، لیتیوم، منگنز، بوکسیت، کروم، آهن، اورانیوم، طلا و عناصر کمیاب است. بسیاری از این مواد برای تولید باتری خودروهای برقی، تجهیزات مخابراتی، توربینهای بادی، پنلهای خورشیدی و صنایع الکترونیک ضروری هستند. چین که بزرگترین تولیدکننده تجهیزات صنعتی و فناوری جهان محسوب میشود، برای حفظ زنجیره تأمین خود به دسترسی پایدار به این منابع نیاز دارد.
عامل دوم به بازار مصرف مربوط میشود. جمعیت آفریقا از مرز ۱.۵ میلیارد نفر گذشته و پیشبینی میشود تا میانه قرن حاضر نزدیک به یکچهارم جمعیت جهان را تشکیل دهد. رشد شهرنشینی، توسعه طبقه متوسط و افزایش تقاضا برای کالاهای مصرفی، این قاره را به بازاری جذاب برای شرکتهای چینی تبدیل کرده است.
بعد امنیتی نیز اهمیت فراوانی دارد. حدود ۱۲ درصد تجارت دریایی جهان از تنگه بابالمندب عبور میکند و مسیرهای دریایی شرق آفریقا حلقه اتصال آسیا، اروپا و خاورمیانه هستند. حفاظت از این مسیرها برای کشوری که بخش بزرگی از صادرات و وارداتش وابسته به حملونقل دریایی است، اهمیت راهبردی دارد.
تغییر رویکرد پکن؛ از تجارت ساده به سرمایهگذاری بلندمدت
آمارها نشان میدهد که تجارت میان چین و کشورهای آفریقایی از کمتر از ۱۰ میلیارد دلار در اواخر دهه ۱۹۹۰ به بیش از ۲۸۰ میلیارد دلار در سالهای اخیر رسیده است. چنین رشدی تنها با خرید مواد خام یا صادرات کالاهای مصرفی قابل توضیح نیست؛ بلکه حاصل تغییر بنیادین در سیاست خارجی و اقتصادی چین است.
برخلاف بسیاری از سرمایهگذاران خارجی که تمرکز خود را بر استخراج منابع طبیعی گذاشته بودند، شرکتهای چینی بهتدریج وارد پروژههای زیرساختی شدند. ساخت راهآهن، بزرگراه، سد، نیروگاه برق، فرودگاه، بنادر تجاری و شهرکهای صنعتی بخشی از این رویکرد جدید بود. این پروژهها نهتنها دسترسی چین به منابع طبیعی را آسانتر کردند، بلکه زمینه رشد تجارت و حضور بلندمدت شرکتهای چینی را نیز فراهم آوردند.
همزمان، بانکهای دولتی چین مانند بانک توسعه چین و بانک صادرات و واردات چین، تأمین مالی پروژههای بزرگ را بر عهده گرفتند. مدل رایج همکاری به این صورت بود که وام توسط بانکهای چینی پرداخت میشد، اجرای پروژه به شرکتهای چینی سپرده میشد و دولت دریافتکننده نیز بازپرداخت را در دورهای طولانی انجام میداد. این الگو بعدها به یکی از بحثبرانگیزترین جنبههای حضور چین در آفریقا تبدیل شد.
مجمع همکاری چین و آفریقا چگونه به ستون اصلی روابط دو طرف تبدیل شد؟
سال ۲۰۰۰ نقطه آغاز چارچوبی بود که امروز تقریباً تمام همکاریهای رسمی چین و کشورهای آفریقایی را در بر میگیرد. تشکیل «مجمع همکاری چین و آفریقا» یا FOCAC باعث شد روابط پراکنده گذشته به برنامههایی منظم، چندساله و دارای اهداف مشخص تبدیل شود.
نشستهای این مجمع معمولاً هر سه سال یکبار برگزار میشود و رؤسای جمهور، نخستوزیران و وزیران دهها کشور آفریقایی در آن حضور پیدا میکنند. در پایان هر اجلاس، بستههای مالی، خطوط اعتباری، برنامههای آموزشی، پروژههای عمرانی و توافقهای اقتصادی جدید اعلام میشود.
تفاوت مهم این سازوکار با بسیاری از نشستهای بینالمللی در آن است که بخش قابل توجهی از توافقها به پروژههای اجرایی تبدیل شدهاند. راهآهن، نیروگاه، بیمارستان، مراکز آموزشی و شبکههای مخابراتی که در کشورهای مختلف آفریقایی ساخته شدهاند، اغلب ریشه در همین توافقهای چندجانبه دارند.
ابتکار کمربند و جاده چه تغییری در نقشه آفریقا ایجاد کرد؟
وقتی شی جینپینگ در سال ۲۰۱۳ ابتکار «کمربند و جاده» را معرفی کرد، بسیاری تصور میکردند تمرکز اصلی آن بر آسیای مرکزی و مسیرهای زمینی به سمت اروپا خواهد بود. اما تنها چند سال بعد روشن شد که آفریقا نیز بخش مهمی از این طرح محسوب میشود.
بندرهای بزرگ در شرق آفریقا، توسعه شبکههای حملونقل، اتصال مراکز صنعتی به بنادر و سرمایهگذاری در کریدورهای تجاری، همگی در چارچوب همین ابتکار تعریف شدند. هدف صرفاً ساخت یک جاده یا بندر نبود؛ بلکه ایجاد شبکهای از مسیرهای حملونقل بود که تجارت میان آسیا، آفریقا و اروپا را با هزینه و زمان کمتر ممکن کند.
نمونههایی مانند راهآهن استاندارد مومباسا–نایروبی در کنیا، توسعه بندر باگامویو در تانزانیا، سرمایهگذاری در بنادر مصر و گسترش پروژههای لجستیکی در جیبوتی نشان میدهد که چین تنها به استخراج مواد خام فکر نمیکند. این کشور در حال شکل دادن به شبکهای از زیرساختهاست که میتواند مسیرهای تجارت جهانی را در دهههای آینده تحت تأثیر قرار دهد.
زیرساخت؛ مهمترین ابزار نفوذ پکن
کمتر منطقهای در آفریقا وجود دارد که اثری از پروژههای عمرانی شرکتهای چینی در آن دیده نشود. هزاران کیلومتر جاده، خطوط راهآهن، پل، نیروگاه برق، سد، فرودگاه و شبکه انتقال برق طی دو دهه گذشته با سرمایه یا مشارکت چین ساخته شدهاند.
نمونههایی از این پروژهها عبارتاند از:
- راهآهن آدیسآبابا–جیبوتی
- راهآهن مومباسا–نایروبی
- توسعه بندر دوراله در جیبوتی
- سدهای برقآبی در اتیوپی و زامبیا
- بزرگراههای بینشهری در نیجریه
- توسعه بنادر مصر و الجزایر
- پروژههای گسترده برقرسانی در آنگولا
ویژگی مشترک این پروژهها، مقیاس بزرگ و اثرگذاری مستقیم بر اقتصاد کشورهای میزبان است. بسیاری از مسیرهایی که پیشتر طی چند روز پیموده میشدند، اکنون در چند ساعت قابل دسترسی هستند. کاهش هزینه حملونقل، افزایش ظرفیت صادرات و بهبود ارتباط میان مراکز تولید و بنادر از پیامدهای این سرمایهگذاریها به شمار میآید.
البته همین پروژهها محل اصلی انتقادها نیز هستند؛ زیرا برخی کارشناسان معتقدند وابستگی مالی ناشی از وامهای سنگین میتواند استقلال اقتصادی بعضی کشورها را در بلندمدت تحت تأثیر قرار دهد؛ موضوعی که در ادامه مقاله بهصورت مفصل بررسی خواهد شد.
اقتصاد؛ جایی که نفوذ چین بیش از هر حوزه دیگری دیده میشود
اگر نقشه تجارت خارجی کشورهای آفریقایی در دهه ۱۹۹۰ را با وضعیت کنونی مقایسه کنیم، یک تغییر بزرگ به چشم میآید؛ چین در بسیاری از آنها جای شرکای سنتی اروپایی را گرفته است. این تغییر ناگهانی رخ نداد، بلکه حاصل گسترش همزمان تجارت، سرمایهگذاری، اعطای اعتبار، اجرای پروژههای زیرساختی و حضور گسترده شرکتهای چینی بود. از سال ۲۰۰۹، چین به بزرگترین شریک تجاری آفریقا تبدیل شد و این جایگاه را تاکنون حفظ کرده است.
ترکیب این مبادلات البته کاملاً متوازن نیست. بخش بزرگی از صادرات آفریقا به چین را نفت خام، سنگآهن، مس، کبالت، منگنز، کروم، چوب و سایر مواد اولیه تشکیل میدهد؛ در مقابل، کالاهای صنعتی، ماشینآلات، تجهیزات مخابراتی، خودرو، لوازم خانگی، پنلهای خورشیدی و محصولات الکترونیکی از چین وارد بازارهای آفریقایی میشوند. همین تفاوت باعث شده برخی اقتصاددانان هشدار دهند که بسیاری از کشورهای آفریقایی همچنان در نقش صادرکننده مواد خام باقی ماندهاند و سهم اندکی از زنجیره ارزش جهانی را در اختیار دارند.
با وجود این انتقاد، تصویر اقتصادی تنها به تجارت محدود نمیشود. طی سالهای اخیر، چین از ایجاد مناطق صنعتی، کارخانههای مونتاژ، صنایع نساجی، تولید سیمان، صنایع فولاد و مراکز فرآوری مواد معدنی در برخی کشورهای آفریقایی حمایت کرده است. چنین پروژههایی در صورت موفقیت میتوانند بخشی از وابستگی اقتصادهای محلی به صادرات مواد خام را کاهش دهند و فرصتهای شغلی بیشتری ایجاد کنند.
منابع معدنی؛ دلیل اصلی حضور یا تنها بخشی از ماجرا؟
کمتر ماده معدنی را میتوان یافت که در صنایع پیشرفته امروز اهمیت داشته باشد و آفریقا سهمی در تولید آن نداشته باشد. جمهوری دموکراتیک کنگو بیش از دو سوم کبالت جهان را تولید میکند؛ فلزی که برای ساخت باتری خودروهای برقی و تجهیزات ذخیره انرژی حیاتی است. زامبیا از تولیدکنندگان بزرگ مس بهشمار میرود و گینه بزرگترین ذخایر شناختهشده بوکسیت جهان را در اختیار دارد. آفریقای جنوبی نیز در تولید کروم، منگنز و فلزات گروه پلاتین جایگاهی ممتاز دارد.
چین طی دو دهه گذشته با خرید سهام معادن، مشارکت در استخراج، سرمایهگذاری در کارخانههای فرآوری و توسعه شبکه حملونقل، حضور خود را در بسیاری از این زنجیرههای تأمین تثبیت کرده است. شرکتهای چینی تنها به استخراج مواد خام اکتفا نکردهاند؛ بلکه در برخی کشورها خطوط فرآوری اولیه و کارخانههای ذوب نیز ایجاد شده است تا بخشی از ارزش افزوده پیش از صادرات در همان کشور تولید شود.
با این حال، تصور اینکه تمام سیاست آفریقایی چین حول معادن شکل گرفته، دقیق نیست. بسیاری از کشورهایی که مقصد سرمایهگذاری چین بودهاند، منابع معدنی قابل توجهی ندارند. پروژههای زیرساختی در کنیا، رواندا یا جیبوتی بیشتر با موقعیت جغرافیایی، مسیرهای حملونقل و اهمیت لجستیکی آنها ارتباط دارد تا ذخایر زیرزمینی.
جیبوتی؛ کشوری کوچک با جایگاهی فراتر از اندازه خود
روی نقشه، جیبوتی کشوری کوچک در شاخ آفریقاست؛ اما موقعیت آن در کنار تنگه بابالمندب، ارزش راهبردی بسیار بالایی ایجاد کرده است. هر سال میلیونها بشکه نفت و حجم عظیمی از کالاهای تجاری از این گذرگاه دریایی عبور میکنند. هرگونه اختلال در این مسیر میتواند تجارت میان آسیا، اروپا و خاورمیانه را تحت تأثیر قرار دهد.
چین طی سالهای گذشته سرمایهگذاری گستردهای در بنادر، مناطق آزاد تجاری، راهآهن و زیرساختهای لجستیکی جیبوتی انجام داده است. راهآهن برقی میان آدیسآبابا و جیبوتی، که بخش عمده تجارت خارجی اتیوپی را به بندر متصل میکند، نمونهای از همین همکاریهاست.
سال ۲۰۱۷ نقطه عطف دیگری رقم خورد؛ نخستین پایگاه نظامی برونمرزی چین در جیبوتی افتتاح شد. دولت چین مأموریت این پایگاه را پشتیبانی از عملیات ضد دزدی دریایی، حفاظت از کشتیهای تجاری، مشارکت در عملیات صلحبان سازمان ملل و پشتیبانی لجستیکی اعلام کرد. با این حال، بسیاری از تحلیلگران آن را نشانهای از ورود چین به مرحله تازهای از حضور نظامی فرامرزی میدانند؛ مرحلهای که با سیاست سنتی این کشور تفاوت قابل توجهی دارد.
فناوری دیجیتال؛ میدان تازه رقابت قدرتها در آفریقا
برخلاف تصور رایج، بخش مهمی از نفوذ چین در آفریقا دیگر به جاده، پل یا بندر محدود نمیشود. طی یک دهه گذشته، توسعه زیرساختهای دیجیتال به عرصههای رقابت میان قدرتهای جهانی تبدیل شده و آفریقا نیز از این روند مستثنا نیست.
شرکتهای چینی در ساخت شبکههای فیبر نوری، مراکز داده، سامانههای دولت الکترونیک، شبکههای نسل چهارم و پنجم تلفن همراه و تجهیزات مخابراتی نقش پررنگی داشتهاند. در بسیاری از کشورهای آفریقایی، بخش بزرگی از تجهیزات ارتباطی توسط شرکتهای چینی تأمین شده است؛ زیرا قیمت پایینتر و امکان تأمین مالی پروژهها، این شرکتها را برای دولتهای آفریقایی جذابتر کرده است.
موضوع تنها به زیرساخت ختم نمیشود. سامانههای نظارت شهری، دوربینهای هوشمند، خدمات ابری، پرداخت دیجیتال و آموزش فناوری اطلاعات نیز بخشی از همکاریهای جدید چین با کشورهای آفریقایی هستند. همین گسترش فناوری، نگرانیهایی درباره امنیت سایبری، حفاظت از دادهها و وابستگی دیجیتال ایجاد کرده و به یکی از محورهای رقابت میان چین و کشورهای غربی تبدیل شده است.
وامهای چینی چگونه پرداخت میشوند؟
مدل تأمین مالی پروژههای چینی تفاوتهایی با وامهای سنتی بانک جهانی یا صندوق بینالمللی پول دارد. در بسیاری از قراردادها، بانکهای دولتی چین منابع مالی پروژه را فراهم میکنند، اجرای پروژه به شرکتهای چینی سپرده میشود و دولت میزبان بازپرداخت را طی سالهای آینده انجام میدهد.
برخی پروژهها، بازپرداخت از محل درآمد همان پروژه انجام میشود. موارد دیگر، درآمد حاصل از صادرات نفت یا مواد معدنی بهعنوان تضمین بازپرداخت در نظر گرفته شده است. چنین قراردادهایی باعث شده کشورهای دارای منابع طبیعی بتوانند پروژههای بزرگ را بدون تأمین فوری سرمایه اجرا کنند.
با وجود این، افزایش بدهی خارجی برخی دولتهای آفریقایی بحثهای فراوانی ایجاد کرده است. منتقدان معتقدند اگر درآمد پروژه کمتر از پیشبینیها باشد یا اقتصاد کشور با رکود مواجه شود، بازپرداخت وام دشوار خواهد شد. در مقابل، پژوهشگران دیگری تأکید میکنند که بخش عمده بدهی خارجی آفریقا مربوط به مجموعهای از وامدهندگان مختلف است و سهم چین، هرچند قابل توجه، تنها بخشی از کل بدهی را تشکیل میدهد.
«تله بدهی»؛ واقعیت یا روایت سیاسی؟
عبارت «دیپلماسی تله بدهی» طی سالهای اخیر بارها در گزارشهای رسانهای و مباحث سیاسی مرتبط با نفوذ چین در آفریقا تکرار شده است. بر اساس این دیدگاه، چین با اعطای وامهای سنگین، کشورها را به مرحلهای میرساند که توان بازپرداخت نداشته باشند و در نهایت امتیازهای راهبردی مانند بنادر یا منابع طبیعی را واگذار کنند.
با وجود شهرت این نظریه، بسیاری از پژوهشهای دانشگاهی تصویری پیچیدهتر ارائه میکنند. بررسی قراردادهای مالی در کشورهای مختلف آفریقایی نشان میدهد که در موارد زیادی، چین بازپرداخت وامها را بازتنظیم کرده، دوره بازپرداخت را افزایش داده یا بخشی از بدهیها را مورد مذاکره مجدد قرار داده است. تاکنون شواهد محکمی مبنی بر وجود یک الگوی واحد برای تصاحب داراییهای راهبردی در سراسر آفریقا ارائه نشده است.
در مقابل، منتقدان نیز بیدلیل نیستند. برخی پروژهها بدون ارزیابی اقتصادی دقیق آغاز شدهاند و درآمد کافی برای بازپرداخت هزینهها ایجاد نکردهاند. افزون بر آن، شفاف نبودن بخشی از قراردادها، انتشار محدود جزئیات مالی و وابستگی برخی دولتها به منابع اعتباری چین، زمینه انتقادهای گسترده را فراهم کرده است. به همین دلیل، بسیاری از پژوهشگران ترجیح میدهند بهجای استفاده از یک برچسب کلی، هر پروژه را بهصورت مستقل ارزیابی کنند.
آفریقا تنها دریافتکننده نیست؛ دولتهای آفریقایی چگونه از این رقابت بهره میبرند؟
گاهی چنین تصور میشود که دولتهای آفریقایی صرفاً در جایگاه پذیرنده سرمایهگذاری قرار دارند، اما واقعیت پیچیدهتر است. بسیاری از کشورها با آگاهی از رقابت میان چین، آمریکا، اتحادیه اروپا، هند، ترکیه و کشورهای خلیج فارس، تلاش کردهاند شرایط بهتری برای جذب سرمایه و اجرای پروژههای توسعهای ایجاد کنند.
برای نمونه، برخی دولتها پروژههای مشابه را به سرمایهگذاران مختلف پیشنهاد میکنند تا بهترین شرایط مالی و فنی را به دست آورند. گروهی دیگر، میان وامهای چین و کمکهای توسعهای غرب توازن برقرار کردهاند و از هر دو مسیر برای تأمین منابع مورد نیاز خود استفاده میکنند.
همین سیاست چندجانبه سبب شده تصویر آفریقا بهعنوان قارهای منفعل، تا حد زیادی با واقعیت فاصله داشته باشد. بسیاری از رهبران آفریقایی بهدنبال افزایش قدرت چانهزنی خود هستند و رقابت قدرتهای بزرگ را فرصتی برای پیشبرد اهداف اقتصادی و سیاسی کشورشان میدانند.
رابطه چین با کشورهای آفریقایی فقط با اعداد تجارت یا ارزش پروژههای عمرانی توضیح داده نمیشود. نفوذ سیاسی پکن در سازمان ملل نیز بخشی از این معادله است و بسیاری از دولتهای آفریقایی هنگام رأیگیریهای بینالمللی، مواضع چین را در نظر میگیرند. برای آشنایی بیشتر با این موضوع، پیشنهاد میکنیم مقاله حق وتو چین را نیز بخوانید.
طی دو دهه گذشته، چین با تبدیل شدن به بزرگترین شریک تجاری آفریقا، اجرای هزاران پروژه زیرساختی، سرمایهگذاری در معادن، توسعه شبکههای حملونقل و ایجاد نخستین پایگاه نظامی برونمرزی خود در جیبوتی، جایگاهش را در این قاره بهطور چشمگیری گسترش داده است.







