عملیات والکری (توطئه 20 ژوئیه) نزدیکترین تلاش برای ترور هیتلر

عملیات والکری ناکامترین تلاش برای سرنگونی رژیم نازی و پایان دادن به رهبری آدولف هیتلر بود. عملیات که در روز ۲۰ ژوئیه ۱۹۴۴ (۲۹ تیر ۱۳۲۳) به اوج خود رسید، نزدیکترین نقطه به موفقیت در میان بیش از چهل تلاش پیشین برای حذف هیتلر بود. هدف اصلی توطئهگران، نه تنها ترور رهبر نازیها، بلکه اجرای یک کودتای نظامی گسترده برای تصرف قدرت، خلع سلاح نیروهای اساس، دستگیری رهبران حزب نازی و برقراری حکومتی جدید بود که بتواند با متفقین مذاکره صلح کند و آلمان را از نابودی کامل نجات دهد.
این رویداد، که اغلب با نام «توطئه ۲۰ ژوئیه» نیز یاد میشود، نمادی از مقاومت داخلی در برابر رژیم توتالیتر نازی است. توطئهگران عمدتاً از افسران ارشد ارتش آلمان (ورماخت) بودند که از طبقات اشرافی و محافظهکار جامعه آلمان برخاسته بودند. آنها پس از سالها مشاهده شکستهای نظامی، جنایات گسترده و نابودی تدریجی کشور، به این نتیجه رسیدند که تنها راه نجات آلمان، حذف هیتلر است. عملیات والکری، که در اصل یک برنامه دفاعی رسمی برای مقابله با شورشهای داخلی بود، به ابزاری برای کودتا تبدیل شد.
زمینه تاریخی و شکلگیری مقاومت
از سال ۱۹۳۸، زمانی که هیتلر تصمیم به اشغال چکاسلواکی گرفت، نشانههای نارضایتی در میان برخی افسران ارشد ارتش ظاهر شد. شکستهای اولیه مانند بحران مونیخ و سپس آغاز جنگ جهانی دوم، این نارضایتی را افزایش داد. با این حال، پیروزیهای سریع در لهستان، فرانسه و کشورهای پایین، موقعیت هیتلر را مستحکم کرد و مخالفان را به حاشیه راند.
با حمله به اتحاد جماهیر شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ (عملیات بارباروسا)، وضعیت تغییر کرد. شکستهای پیاپی در جبهه شرق، به ویژه پس از نبرد استالینگراد در زمستان ۱۹۴۲-۱۹۴۳، بسیاری از افسران را قانع کرد که جنگ غیرقابل پیروزی است. علاوه بر این، آگاهی تدریجی از جنایات گسترده علیه یهودیان، اسلاوها و دیگر گروهها، وجدان برخی را به درد آورد. هنینگ فون ترسکُو، یکی از کلیدیترین چهرههای مقاومت، پس از مشاهده کشتارهای جمعی در شرق، اعلام کرد که تنها راه نجات اخلاقی و ملی آلمان، حذف هیتلر است.
گروه مقاومت عمدتاً از افسران ستاد کل ارتش تشکیل شده بود. افرادی مانند لودویگ بک (رئیس سابق ستاد کل ارتش)، کارل فریدریش گردلر (سیاستمدار محافظهکار و شهردار سابق لایپزیگ)، هانس فون دونانی و آدمیرال ویلهلم کاناریس (رئیس سابق اطلاعات نظامی) در مراحل اولیه نقش داشتند. اما موتور محرک اصلی در سالهای پایانی، هنینگ فون ترسکُو و کلوس فون اشتاوفنبرگ بودند.
طرح عملیات والکری و تغییرات آن
عملیات والکری در اصل یک برنامه اضطراری بود که توسط ارتش برای مقابله با شورش احتمالی کارگران اجباری خارجی یا زندانیان جنگی در خاک آلمان تدوین شده بود. این طرح، ارتش ذخیره (Ersatzheer) را مجاز میکرد تا در صورت اختلال داخلی، کنترل شهرها را به دست گیرد، تأسیسات کلیدی را حفاظت کند و نظم را برقرار سازد.
ترسکُو و همکارانش، به ویژه فریدریش اولبریشت (رئیس دفتر ارتش ذخیره) و کلوس فون اشتاوفنبرگ (رئیس ستاد ارتش ذخیره)، این طرح را تغییر دادند. آنها دستورهای تکمیلی اضافه کردند که اساس و اسدی (سازمان امنیتی حزب نازی) را به عنوان عاملان احتمالی آشوب معرفی میکرد و ارتش را موظف به خلع سلاح آنها مینمود. هدف این بود که پس از مرگ هیتلر، کودتا با استفاده از همین دستورهای رسمی پیش برود و ارتش بتواند ادعا کند که در حال سرکوب کودتای داخلی حزب نازی است.
نقش کلوس فون اشتاوفنبرگ
کلوس شنک گراف فون اشتاوفنبرگ، متولد ۱۹۰۷ در خانوادهای اشرافی، یکی از برجستهترین افسران ورماخت بود. او در جبهههای آفریقا و شرق جنگید و در آوریل ۱۹۴۳ در تونس بر اثر حمله هوایی، دست راست، دو انگشت دست چپ و چشم چپ خود را از دست داد. این جراحات او را از خدمت خط مقدم بازداشت، اما به او موقعیت کلیدی در ستاد ارتش ذخیره داد.
اشتاوفنبرگ ابتدا نسبت به هیتلر وفادار بود، اما جنگ شرق و مشاهده جنایات، دیدگاه او را تغییر داد. او معتقد بود که ادامه جنگ تنها به نابودی آلمان منجر میشود. در سال ۱۹۴۳ و ۱۹۴۴، چندین بار تلاش برای ترور هیتلر ناموفق ماند، زیرا هیتلر برنامههای خود را ناگهان تغییر میداد یا امنیت بیش از حد داشت. در نهایت، اشتاوفنبرگ تصمیم گرفت خود مسئولیت ترور را بر عهده گیرد، زیرا تنها او به جلسات روزانه هیتلر در مقر فرماندهی (ولفسشانزه یا لانه گرگ) در پروس شرقی دسترسی داشت.
رویدادهای روز ۲۰ ژوئیه ۱۹۴۴
صبح روز ۲۰ ژوئیه، اشتاوفنبرگ همراه با دستیارش ورنر فون هفن، با هواپیما از برلین به سمت ولفسشانزه پرواز کرد. او دو بمب پلاستیکی با فیوز اسیدی ده دقیقهای حمل میکرد. در مقر، ابتدا با فیلد مارشال ویلهلم کایتل دیدار کرد و سپس به جلسه هیتلر رفت. جلسه در یک کلبه چوبی سبک برگزار شد، نه در پناهگاه بتنی، که این موضوع به نفع توطئهگران بود. اشتاوفنبرگ کیف بمب را زیر میز کنفرانس، نزدیک هیتلر قرار داد.
سپس به بهانه تماس تلفنی، اتاق را ترک کرد. یکی از افسران (هاینتس برانت) کیف را به سمت پایه میز چوبی بلوط هل داد تا جایی برای پایش باز شود. در ساعت ۱۲:۴۲، بمب منفجر شد. انفجار چهار نفر را کشت (از جمله برانت) و بیش از بیست نفر را زخمی کرد. هیتلر تنها دچار سوختگیهای جزئی، پارگی پرده گوش و پارگی شلوار شد. میز محکم بلوط و موقعیت کیف، جان او را نجات داد. اشتاوفنبرگ، که صدای انفجار را شنید و دود و ویرانی را دید، مطمئن بود هیتلر مرده است. او با هفن به فرودگاه رفت و به برلین پرواز کرد.
اجرای کودتا در برلین و شکست آن
در برلین، فریدریش اولبریشت دستور والکری را صادر کرد. نیروهای ارتش ذخیره به سمت ساختمانهای کلیدی حرکت کردند. در بندلربلوک (ستاد ارتش ذخیره)، لودویگ بک، اولبریشت و اشتاوفنبرگ فرماندهی را به دست گرفتند. آنها دستور دستگیری رهبران اساس و نازیها را صادر کردند. اما تردید و تأخیر فاجعهبار بود. بسیاری از افسران منتظر تأیید مرگ هیتلر بودند. یوزف گوبلز، وزیر تبلیغات، با هیتلر تماس گرفت و صدای او را زنده شنید. گوبلز سپس با تانکهای گارد به بندلربلوک رفت و وضعیت را کنترل کرد.
در ساعت عصر، رادیو اعلام کرد هیتلر زنده است. هیتلر شخصاً سخنرانی کرد و توطئه را محکوم نمود. این خبر روحیه کودتاگران را شکست. ژنرال فریدریش فروم (رئیس ارتش ذخیره که از طرح آگاه بود اما دوگانه عمل میکرد)، کودتاگران را دستگیر کرد. بک خودکشی کرد، اولبریشت و اشتاوفنبرگ همان شب تیرباران شدند.
هیتلر سرکوب شدیدی آغاز کرد. گشتاپو بیش از ۷۰۰۰ نفر را دستگیر کرد و حدود ۴۹۸۰ نفر را اعدام نمود. حدود ۲۰۰ نفر از توطئهگران اصلی اعدام شدند.






