سیاسی

کودتای اسپانیا در سال ۱۹۳۶؛ آغاز جنگ داخلی و دیکتاتوری فرانکو

کودتای نظامی ژوئیه ۱۹۳۶ در اسپانیا با هدف سرنگونی جمهوری دوم اسپانیا آغاز شد، نه تنها به شکست سریع کودتاگران منجر گردید، بلکه آتش جنگ داخلی سه‌ساله‌ای را برافروخت که صدها هزار کشته بر جای گذاشت و در نهایت به برقراری طولانی‌ترین دیکتاتوری قرن در شبه‌جزیره ایبری انجامید. زمینه‌های این کودتا به دهه‌ها پیش بازمی‌گردد؛ جایی که اسپانیا پس از از دست دادن آخرین مستعمرات خود در سال ۱۸۹۸، با بحران‌های عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روبه‌رو شده بود. شکست در جنگ با ایالات متحده آمریکا و از دست دادن کوبا، فیلیپین و پورتوریکو، ضربه سنگینی به غرور ملی وارد کرد و نخبگان نظامی را به سوی تفکرات ناسیونالیستی افراطی سوق داد.

در دهه ۱۹۲۰، دیکتاتوری میگل پریمو ده ریورا (Miguel Primo de Rivera) با حمایت پادشاه آلفونسو سیزدهم برقرار شد، اما این رژیم نیز نتوانست مشکلات ساختاری را حل کند. پس از سقوط دیکتاتوری در سال ۱۹۳۰ و تبعید پادشاه در سال ۱۹۳۱، جمهوری دوم اعلام وجود کرد. این جمهوری با وعده‌های اصلاحات اساسی مانند توزیع زمین، جدایی کلیسا از دولت و اعطای خودمختاری به مناطق کاتالونیا و باسک، امیدهای بسیاری برانگیخت. با این حال، اصلاحات سریع و رادیکال، مخالفت شدید محافظه‌کاران، کلیسا، مالکان بزرگ و بخش مهمی از ارتش را برانگیخت. انتخابات فوریه ۱۹۳۶ که جبهه مردمی (Popular Front) چپ‌گرا را به پیروزی رساند، آخرین جرقه برای توطئه‌گران نظامی بود. ترور خوزه کالو سوتلو، رهبر راست افراطی، در تیر ۱۹۳۶، بهانه نهایی را فراهم کرد تا کودتا در ۱۷ و ۱۸ ژوئیه آغاز شود.

کودتای اسپانیا

زمینه‌های سیاسی و اجتماعی پیش از کودتای اسپانیا در سال ۱۹۳۶

جمهوری دوم اسپانیا از همان آغاز با چالش‌های بزرگی مواجه بود. اصلاحات ارضی که هدفش شکستن سلطه مالکان بزرگ بر زمین بود، با مقاومت شدید روبه‌رو شد و بسیاری از دهقانان را ناامید کرد. جدایی کلیسا از دولت و محدودیت فعالیت‌های مذهبی، خشم کاتولیک‌های سنتی را برانگیخت که بخش عمده جامعه اسپانیا را تشکیل می‌دادند. در همین حال، جنبش‌های کارگری، به ویژه آنارشیست‌ها و سوسیالیست‌ها، خواستار تغییرات رادیکال‌تر بودند و اعتصابات گسترده‌ای را سازماندهی کردند. این وضعیت دوقطبی شدید میان چپ و راست را تشدید کرد و خشونت‌های خیابانی میان گروه‌های فالانژ (Falange) فاشیستی و میلیشیاهای چپ‌گرا افزایش یافت.

ارتش اسپانیا نیز در این دوره دچار شکاف عمیقی شده بود. بسیاری از افسران ارشد که در جنگ‌های مراکش تجربه کسب کرده بودند، از جمهوری دموکراتیک دل خوشی نداشتند و آن را مسئول ضعف ملی می‌دانستند. ژنرال امیلیو مولا (Emilio Mola) به عنوان مغز متفکر کودتا، شبکه‌ای مخفی از افسران را سازماندهی کرد و ژنرال فرانسیسکو فرانکو (Francisco Franco) که در جزایر قناری تبعید شده بود، به تدریج به عنوان یکی از رهبران کلیدی وارد توطئه شد. ژنرال خوزه سانخورخو (José Sanjurjo) نیز که پیش‌تر کودتایی ناکام در سال ۱۹۳۲ داشت، به عنوان رهبر اسمی انتخاب شد. برنامه کودتاگران آن بود که با اشغال سریع مراکز کلیدی، دولت را در چند روز سرنگون کنند، اما مقاومت مردمی و وفاداری بخشی از نیروهای امنیتی، این طرح را ناکام گذاشت.

کودتای اسپانیا در سال ۱۹۳۶ تنها یک اقدام نظامی نبود، بلکه انفجار انباشت نارضایتی‌های عمیق اجتماعی، اقتصادی و ایدئولوژیک بود. جمهوری نتوانست تعادل لازم میان اصلاحات و ثبات را برقرار کند و این ناکامی، راه را برای مداخله نظامی باز کرد. کودتاگران خود را ناجی ملت و مدافع ارزش‌های سنتی، مذهب و وحدت ملی معرفی می‌کردند، در حالی که مخالفانشان آنها را فاشیست و دشمن آزادی می‌دانستند.

جزئیات عملیات کودتا در روزهای اولیه

عملیات کودتا دقیقاً در ۱۷ ژوئیه ۱۹۳۶ در مراکش اسپانیایی آغاز شد، جایی که ارتش آفریقا (Army of Africa) تحت فرماندهی افسران ارشد شورشی قرار داشت. در شهر ملیله، نیروهای وفادار به کودتاگران با سرعت عمل کردند و فرماندهان جمهوری‌خواه را دستگیر یا اعدام نمودند. این اقدام زودرس به دلیل لو رفتن بخشی از برنامه رخ داد و کودتاگران مجبور شدند یک روز پیش از موعد برنامه‌ریزی‌شده حرکت کنند. در همان روز، ژنرال فرانکو از جزایر قناری با هواپیما به مراکش منتقل شد و فرماندهی ارتش آفریقا را به دست گرفت. او بیانیه‌ای رادیویی پخش کرد و از همه افسران خواست تا به قیام بپیوندند و دولت چپ‌گرا را سرنگون کنند.

در سرزمین اصلی اسپانیا، کودتا در ۱۸ ژوئیه آغاز شد. در سویل، ژنرال Gonzalo Queipo de Llano با فریب فرمانده محلی، کنترل شهر را به دست گرفت و با خشونت شدید، مخالفان را سرکوب کرد. در شمال کشور، بخش‌هایی از گالیسیا، ناوارا و کاستیل قدیمی به سرعت به دست شورشیان افتاد. اما در مادرید، بارسلون، والنسیا و بیلبائو، مقاومت نیروهای وفادار به جمهوری همراه با میلیشیاهای کارگری و آنارشیست‌ها، کودتا را ناکام گذاشت. در بارسلون، نبردهای خیابانی شدید رخ داد و نیروهای شورشی پس از چند ساعت شکست خوردند.

فهرست مناطق کلیدی و وضعیت آنها در پایان ژوئیه ۱۹۳۶:

  • مراکش اسپانیایی: کاملاً تحت کنترل شورشیان (نقطه شروع موفقیت‌آمیز)
  • جزایر قناری: تحت فرماندهی فرانکو، کاملاً شورشی
  • سویل و بخش‌هایی از اندلس غربی: تصرف سریع توسط Queipo de Llano
  • مادرید: مقاومت شدید، کودتا شکست خورد
  • بارسلون و کاتالونیا: پیروزی جمهوری‌خواهان با کمک نیروهای کارگری
  • باسک و آستوریاس: عمدتاً وفادار به جمهوری
  • گالیسیا و لئون: بخش اعظم تحت کنترل ملی‌گرایان
  • والنسیا: کودتا ناکام ماند

تقسیم‌بندی جغرافیایی نشان‌دهنده شکست کودتا در دستیابی به پیروزی سریع بود. شورشیان کنترل حدود یک سوم کشور را به دست آوردند، اما مراکز صنعتی و جمعیتی بزرگ همچنان در دست جمهوری باقی ماند. این وضعیت، جنگ را از یک کودتای نظامی به درگیری طولانی‌مدت داخلی تبدیل کرد.

نقش رهبران کلیدی در شکل‌گیری کودتای اسپانیا در سال ۱۹۳۶

ژنرال امیلیو مولا به عنوان هماهنگ‌کننده اصلی شناخته می‌شود. او طرح کلی را تدوین کرد و با استفاده از کد “Director” با همدستان ارتباط برقرار می‌نمود. مولا بر اهمیت وحشت و سرکوب سریع مخالفان تأکید داشت و دستور داد که هرگونه مقاومت باید با شدت پاسخ داده شود. مرگ سانخورخو در سانحه هوایی در ۲۰ ژوئیه، راه را برای رقابت میان مولا و فرانکو باز کرد.

فرانسیسکو فرانکو، که در ابتدا نقش حاشیه‌ای داشت، با کنترل ارتش آفریقا – بهترین نیروی نظامی اسپانیا – به سرعت موقعیت خود را تقویت کرد. او با کمک آلمان نازی و ایتالیای فاشیستی، هواپیماهایی برای انتقال نیروهای خود از مراکش به سویل دریافت کرد. این انتقال هوایی، نقطه عطفی بود که بدون آن، کودتا احتمالاً کاملاً شکست می‌خورد. فرانکو با سیاست محتاطانه و تمرکز بر وحدت فرماندهی، در اکتبر ۱۹۳۶ به عنوان ژنرالیسیمو (Generalísimo) و رئیس دولت ملی‌گرایان انتخاب شد.

دیگر چهره‌ها مانند Queipo de Llano با تبلیغات رادیویی خشن و تهدیدآمیز، نقش مهمی در ایجاد رعب در مناطق تحت کنترل ایفا کردند. این رهبران با ترکیب نظامی‌گری، ایدئولوژی محافظه‌کار و حمایت خارجی، توانستند کودتای ناکام را به جنگی تمام‌عیار تبدیل کنند.

آغاز جنگ داخلی

آغاز جنگ داخلی و گسترش درگیری‌ها

پس از ناکامی کودتا در تصرف کامل کشور، جنگ داخلی آغاز شد. ملی‌گرایان (Nationalists) که خود را مدافع خدا، میهن و پادشاهی می‌دانستند، در برابر جمهوری‌خواهان (Republicans) قرار گرفتند که ائتلافی از سوسیالیست‌ها، کمونیست‌ها، آنارشیست‌ها و جمهوری‌طلبان میانه‌رو بودند. در ماه‌های نخست، هر دو طرف به پاکسازی مخالفان پرداختند؛ اما پاکسازی ملی‌گرایان سیستماتیک‌تر و سازمان‌یافته‌تر بود.

ملی‌گرایان با کمک آلمان و ایتالیا، تجهیزات پیشرفته دریافت کردند. آلمان لژیون کوندور (Legion Condor) را اعزام کرد که بمباران‌های وحشیانه‌ای مانند گورنیکا را انجام داد. ایتالیا نیز ده‌ها هزار سرباز فرستاد. در مقابل، جمهوری از اتحاد جماهیر شوروی کمک گرفت و تیپ‌های بین‌المللی داوطلب از سراسر جهان به کمک آمدند.

جنگ به سه مرحله اصلی تقسیم می‌شود: پیشروی سریع ملی‌گرایان در ۱۹۳۶–۱۹۳۷، نبردهای طولانی و فرسایشی در ۱۹۳۷–۱۹۳۸، و پیروزی نهایی فرانکو در ۱۹۳۹. سقوط مادرید در مارس ۱۹۳۹ پایان رسمی جنگ بود و فرانکو در اول آوریل همان سال پیروزی را اعلام کرد.

برقراری دیکتاتوری فرانکو و پیامدهای بلندمدت

پس از پیروزی، فرانکو رژیم دیکتاتوری نظامی-فاشیستی برقرار کرد که تا مرگ او در ۱۹۷۵ ادامه یافت. او عنوان کائودییو (Caudillo) را برای خود برگزید و اسپانیا را به عنوان دولت اسپانیایی (Estado Español) تعریف کرد. قوانین سرکوبگرانه، اعدام‌های گسترده، اردوگاه‌های کار اجباری و سانسور شدید، ویژگی اصلی این دوره بود. فرانکو با ترکیب عناصر فالانژیستی، کارلیستی و نظامی، ایدئولوژی‌ای محافظه‌کار و ضدکمونیستی ساخت.

دیکتاتوری فرانکو اسپانیا را از جنگ جهانی دوم دور نگه داشت، اما کشور را در انزوای بین‌المللی قرار داد تا دهه ۱۹۵۰. پس از آن، با نزدیکی به ایالات متحده و پذیرش کمک‌های اقتصادی، رژیم تا حدودی تعدیل شد، اما آزادی‌های سیاسی همچنان محدود ماند. مرگ فرانکو در ۱۹۷۵ راه را برای گذار به دموکراسی گشود و پادشاه خوان کارلوس اول نقش کلیدی در این گذار ایفا کرد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا