سیاسی

کودتای شیلی (1973)؛ سقوط آلنده و آغاز دیکتاتوری پینوشه

کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ ریشه در مجموعه‌ای از بحران‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی داشت که در طول دهه‌ی ۱۹۶۰ و اوایل دهه‌ی ۱۹۷۰ در شیلی شکل گرفته بودند. دولت‌های پیشین با وجود اجرای اصلاحات ارضی و گسترش آموزش، نتوانسته بودند به نابرابری عمیق اقتصادی و تمرکز قدرت در طبقات بالا پایان دهند. انتخاب سالوادور آلنده در سال ۱۹۷۰ به‌عنوان نخستین رئیس‌جمهور مارکسیست که با انتخابات آزاد بر سر کار می‌آمد، جامعه شیلی را بیش از پیش دو قطبی کرد.

برنامه‌ی دولت «وحدت مردمی» شامل ملی‌سازی معادن مس، صنایع کلیدی، بانک‌ها و توزیع دوباره‌ی زمین‌ها بود. این اصلاحات اگرچه برای بخش بزرگی از طبقات کارگر و دهقانان امیدبخش بود، اما واکنش شدید نخبگان اقتصادی، رسانه‌های خصوصی و بخشی از ارتش را برانگیخت. تورم فزاینده، کمبود کالاها، اعتصاب‌های سراسری کامیون‌داران، حمایت مالی خارجی از مخالفان و تشدید درگیری‌های خیابانی، کشور را به‌سمت بحرانی سوق داد که سرانجام ارتش با توجیه «نجات شیلی از جنگ داخلی» از آن بهره‌برداری کرد.

در ماه‌های منتهی به کودتا، واشنگتن نیز تلاش‌هایی برای تضعیف اقتصادی دولت آلنده، از جمله محدود کردن وام‌های بین‌المللی و تشویق بی‌ثباتی داخلی، انجام داد.

کودتای شیلی در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ به رهبری ژنرال آگوستو پینوشه صورت گرفت که منجر به سرنگونی دولت منتخب سالوادور آلنده شد. این کودتا با حمایت ایالات متحده و به منظور جلوگیری از گسترش کمونیسم در آمریکای لاتین انجام شد و دوران حکومت نظامی پینوشه را به دنبال داشت که با نقض‌های گسترده حقوق بشر همراه بود.

ساعت‌شمار حوادث 11 سپتامبر 1973

ساعت 06:00
خبر حرکت ناوگان دریایی از بندر والپارایسو علیه دولت گزارش می‌شود. آلنده به کاخ لا موندا فراخوانده می‌شود.

ساعت 07:30
گروه‌های زرهی در سانتیاگو شروع به استقرار در خیابان‌های اصلی می‌کنند. ارتباطات رادیویی ارتش علیه دولت پخش می‌شود.

ساعت 08:00
آلنده سخنرانی زنده رادیویی انجام می‌دهد و اعلام می‌کند که از دولت منتخب دفاع خواهد کرد.

ساعت 09:00
ارتش رسماً از آلنده می‌خواهد تسلیم شود. او درخواست را رد می‌کند.

ساعت 10:00
تانک‌ها و نیروهای پیاده‌نظام کاخ ریاست‌جمهوری را محاصره می‌کنند.

ساعت 11:00
نیروی هوایی شیلی حمله هوایی به کاخ لا موندا را آغاز می‌کند.

ساعت 12:00
کاخ در آتش فرو می‌رود. آلنده آخرین پیام خود را رادیویی مخابره می‌کند.

ساعت 14:00
ارتش اعلام پیروزی کامل و تشکیل «هیئت حکومت نظامی» به رهبری آگوستو پینوشه.

نقش ریچارد نیکسون و هنری کیسینجر در کودتای شیلی

سیاست خارجی آمریکا در دوران نیکسون در چارچوب جنگ سرد و «جلوگیری از گسترش مارکسیسم» تعریف می‌شد. اسناد طبقه‌بندی‌زدایی شده نشان می‌دهند که نیکسون به سیا دستور داده بود «اقتصاد شیلی را ویران کند» تا از تثبیت دولت آلنده جلوگیری شود. هنری کیسینجر، مشاور امنیت ملی، کودتای نظامی را به‌عنوان «گزینه‌ای قابل قبول‌تر از خطر تبدیل‌شدن شیلی به یک الگوی انتخاباتی چپ‌گرای مستقل از شوروی» می‌دید.

کمک‌های مالی به مخالفان، پشتیبانی از اعتصاب‌ها و تلاش برای ایجاد شکاف در ارتش از جمله اقداماتی بودند که در این دوره انجام گرفتند. اگرچه آمریکا نقش مستقیم در عملیات روز کودتا نداشت، اما تأثیرگذاری آن در فراهم‌کردن بستر اقتصادی و سیاسی کاملاً مستند است.

عملیات تل‌آویو: نقش اسرائیل در کودتا شیلی

رابطه اسرائیل با ارتش شیلی در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی به دلیل همکاری‌های نظامی و امنیتی گسترده شکل گرفته بود. بخشی از تجهیزات و آموزش‌هایی که ارتش در دوران پینوشه استفاده کرد، از اسرائیل تأمین شده بود. برخی اسناد و شهادت‌ها نشان می‌دهند که اسرائیل پس از کودتا به‌عنوان یکی از تأمین‌کنندگان مهم سلاح، مشاوره و سیستم‌های ارتباطی برای رژیم جدید عمل کرد.

این همکاری عمدتاً با هدف تقویت پیوندهای ژئوپلیتیک در مقابل نفوذ شوروی و همچنین ایجاد بازارهای جدید برای صادرات تسلیحات شکل گرفته بود. حضور مستقیم یا نقش عملیاتی اسرائیل در روز کودتا مستند نشده، اما نقش آن در تقویت ساختار امنیتی پینوشه و نیروهای سرکوب داخلی حائز اهمیت است.

کشته‌شدگان و ناپدیدشدگان قهری

پس از کودتا، شبکه‌ای گسترده از سرکوب توسط سازمان اطلاعاتی پینوشه، موسوم به DINA، شکل گرفت. هزاران نفر بازداشت، شکنجه یا اعدام شدند. آمارهای کمیسیون‌های حقیقت‌یاب شیلی نشان می‌دهد که بیش از سه هزار نفر کشته یا ناپدید شدند و ده‌ها هزار نفر مورد شکنجه قرار گرفتند.

ناپدیدشدگان قهری، افرادی که توسط نیروهای امنیتی دستگیر و هرگز اثری از آنان یافت نشد، به یکی از دردناک‌ترین یادگارهای رژیم پینوشه تبدیل شدند. خانواده‌های آنان سال‌ها بدون پاسخ، تنها با امید به کشف گورهای جمعی یا اسناد تازه، برای عدالت تلاش کردند.

بازداشتگاه‌های مخفی پینوشه

پینوشه برای کنترل مخالفان و ایجاد فضای ترس، شبکه‌ای از بازداشتگاه‌های مخفی ایجاد کرد که در آن‌ها ناپدیدشدگان قهری نگهداری و شکنجه می‌شدند. از «ویلا گریمالدی» گرفته تا «استادیوم ملی شیلی»، این مکان‌ها هزاران زندانی را در خود جای دادند.

در بازداشتگاه‌ها، روش‌های شکنجه شامل شوک الکتریکی، آویزان‌کردن، محرومیت از خواب، تجاوز جنسی، بازجویی‌های طولانی و شکنجه‌های روانی بود. بسیاری از این مراکز پس از سقوط رژیم پینوشه به موزه‌ی حافظه تبدیل شدند، اما برخی دیگر همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی مانده‌اند. این بازداشتگاه‌ها نه فقط ابزار سرکوب، بلکه مکان‌هایی برای ایجاد رعب سیاسی و ساکت‌کردن هرگونه مقاومت سازمان‌یافته بودند.

شوک درمانی اقتصادی میلتون فریدمن

پس از کودتا، رژیم پینوشه یک چرخش اقتصادی کامل به‌سمت نئولیبرالیسم انجام داد؛ سیاستی که با مشاوره «پسران شیکاگو» شاگردان میلتون فریدمن هدایت می‌شد. هدف، تبدیل اقتصاد شیلی به یکی از آزادترین اقتصادهای جهان بود.

اقدامات اصلی شامل:

  • خصوصی‌سازی گسترده‌ی صنایع
  • کاهش شدید هزینه‌های عمومی
  • مقررات‌زدایی اقتصادی
  • آزادسازی تجارت خارجی
  • ایجاد نظام بازنشستگی خصوصی
  • کاهش قدرت اتحادیه‌ها
  • تثبیت تورم از طریق کنترل نقدینگی

این سیاست‌ها اگرچه در بلندمدت رشد اقتصادی و کاهش تورم به همراه داشتند، اما در کوتاه‌مدت موجب افزایش فقر، بیکاری و نابرابری شدند. بسیاری از منتقدان معتقدند که این مدل اقتصادی تنها در سایه‌ی سرکوب سیاسی امکان‌پذیر بود، زیرا اجرای آن به هزینه‌های اجتماعی بسیار سنگینی منجر شد. این تجربه بعدها الهام‌بخش یا عبرت‌آموز برای کشورهای مختلف در دهه ۱۹۸۰ شد.

پروژه 119: آموزش نظامیان شیلی

پروژه ۱۱۹ به برنامه‌ای اشاره دارد که در آن گروهی از افسران و نیروهای امنیتی شیلی آموزش‌های ضدشورشی، بازجویی و عملیات مخفی دریافت کردند. این پروژه بخشی از همکاری گسترده‌تر کشورهای ضدکمونیست با ارتش شیلی بود.

بر اساس برخی گزارش‌ها، در این پروژه تکنیک‌های پیشرفته‌ی جاسوسی و ضدشورش از سوی مشاوران خارجی از جمله برخی کشورهای اروپایی و آمریکا منتقل شد. هدف اصلی آن ایجاد شبکه‌ای هماهنگ از واحدهای سرکوب‌گر بود که بتوانند هرگونه حرکت چپ‌گرایانه یا اعتراضی را قبل از شکل‌گیری متوقف کنند. این دوره‌های آموزشی در تقویت ساختار اطلاعاتی DINA نقش مهمی داشتند و برخی از سربازانی که آموزش دیده بودند بعدها در بدترین نقض‌های حقوق بشری نقش‌آفرینی کردند.

واکنش فیدل کاسترو به کودتا شیلی

کاسترو کودتا را یک «تراژدی تاریخی برای آمریکای لاتین» توصیف کرد و آن را نتیجه‌ی دخالت قدرت‌های خارجی دانست. کاسترو با آلنده رابطه‌ای نزدیک و دوستانه داشت و سفر تاریخی‌اش به شیلی در سال ۱۹۷۱ بیانگر سطح همکاری دو کشور بود.

او پس از کودتا، دولت پینوشه را محکوم و از دولت کوبا خواست به‌طور کامل از خانواده‌های قربانیان و پناهجویان سیاسی شیلی حمایت کند. صدها تبعیدی توانستند از طریق سفارت کوبا در کشورهای مختلف فرار کنند. کاسترو در سخنرانی‌های متعدد این کودتا را نمونه‌ای از «براندازی علیه اراده‌ی دموکراتیک مردم» معرفی می‌کرد، بدون اینکه به تقابل‌های ایدئولوژیک وارد شود؛ بلکه آن را بخشی از رقابت قدرت‌های بزرگ در دوران جنگ سرد می‌دانست.

واکنش اتحاد جماهیر شوروی

شوروی کودتا را اقدامی «ضددموکراتیک» توصیف کرد و از همان ابتدا از دولت آلنده حمایت سیاسی و رسانه‌ای گسترده‌ای به‌عمل آورد. با وجود این، اقدام عملی نظامی انجام نداد، زیرا در دوران برژنف تمرکز اصلی سیاست خارجی شوروی بر تثبیت وضعیت در اروپا و محدود کردن درگیری مستقیم با آمریکا بود.

در عوض، مسکو موضوع را در سازمان ملل مطرح کرد و موجی از تبلیغات رسانه‌ای علیه رژیم پینوشه و نقش آمریکا در بی‌ثبات‌سازی شیلی راه انداخت. شوروی همچنین به هزاران پناهجوی شیلیایی پناهندگی داد و پس از کودتا همکاری‌های فرهنگی، آموزشی و دانشگاهی وسیعی با تبعیدیان برقرار کرد. واکنش هرچند نمادین بود، اما برای بسیاری از نیروهای چپ شیلیایی به‌معنای تداوم مقاومت در عرصه بین‌الملل تبدیل شد.

درس‌های کودتای شیلی برای جهان

کودتای شیلی به‌عنوان یکی از نقاط عطف تاریخ سیاسی معاصر، درس‌های متعددی برای جهان به همراه دارد. نخست آنکه نشان داد حتی دولت‌های منتخب دموکراتیک نیز در برابر فشارهای خارجی، قطبی‌شدن شدید داخلی و بحران اقتصادی آسیب‌پذیر هستند. شیلی نمونه‌ای از این بود که چطور شبکه‌ای از عوامل داخلی و بین‌المللی می‌تواند یک دولت انتخاب‌شده را از مسیر خود خارج کند.

درس دیگر این بود که اجرای اصلاحات گسترده بدون ایجاد اجماع اجتماعی و سیاسی پایدار می‌تواند زمینه را برای تقابل‌های خشونت‌بار مهیا سازد. تجربه‌ی شیلی یادآوری کرد که دموکراسی تنها در حضور نهادهای قدرتمند، رسانه‌های مسئول و ارتشی کاملاً تابع قانون پایدار می‌ماند.

از سوی دیگر، سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال که در سایه رژیم نظامی اجرا شدند، موضوع بحث‌های گسترده درباره رابطه میان اقتصاد و دموکراسی شدند. تجربه‌ی شیلی این پیام را داشت که عدالت انتقالی، برخورد با نقض‌های حقوق بشر و حفظ حافظه تاریخی برای جلوگیری از تکرار دوران سرکوب، بخشی ضروری از بازسازی دموکراسی هستند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا